ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
204
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
يغان طايسى لشكر بر سراودك خان كشيد . اودك خان از غياث الدين يارى خواست . غياث الدين دولت ملك را با لشكرى به يارى او فرستاد ولى يغان طايسى پيشدستى كرد و پيش از آنكه از سوى غياث الدين مدد برسد در بيرون شهر اصفهان جنگ را آغاز كرد و اودك خان را منهزم ساخت و بكشت و اصفهان را بگرفت . دولت ملك نزد غياث الدين بازگشت و غياث الدين لشكر به اصفهان آورد تا انتقام خون اودك خان بستاند . در اصفهان قاضى و رئيس صدر الدين خجندى و يغانطايسى به اطاعت در آمدند . غياث الدين نيز از يغان طايسى راضى شد و خواهر خود را به عقد او در آورد . غياث الدين بر عراق و مازندران و خراسان مستولى شد و مازندران و اعمال آن را به دولت ملك و همدان و اعمال آن را به يغان طايسى به اقطاع داد . غياث الدين به آذربايجان لشكر برد و بر مراغه تاخت و آنجا را غارت كرد . رسولان ميان او و اتابك ازبك بن محمد جهان پهلوان بن ايلدگز آمد و شد گرفتند عاقبت صلح برقرار شد و اتابك خواهر خود [ ملكه جلاليه ] صاحب نخجوان [ 1 ] را به او داد . با اين پيروزى شوكت او افزون شد و يغان طايسى همچنان در دولت او صاحب امر و نهى بود و بست و گشاد كارها به دست او . كم كم يغان طايسى را در سر هواى ديگر افتاد بر غياث الدين عصيان كرد و آهنگ آذربايجان نمود . در آذربايجان دو مملوك بودند كه آنان نيز بر اتابك ازبك عصيان كرده بودند پس با يغان طايسى دست اتفاق به هم دادند . غياث الدين برفت و لشكرشان را در هم شكست و آنان مغلوب به آذربايجان بازگشتند . گويند خليفه ، الناصر لدين اللّه در نهان توطئه كرده بود و يغان طايسى را عليه غياث الدين به عصيان واداشته بود . آنگاه اينانج خان والى بخارا كه از مغولان در جرجان شكست خورده بود با بقاياى لشكرش به غياث الدين پيوست . غياث الدين او را اكرام كرد و بر ديگران مقدم داشت . داييهاى سلطان دولت ملك و برادرش بر او رشك بردند و قصد هلاك او كردند . غياث الدين آن دو را از اين عمل منع كرد و خشمناك از نزد او رفتند . قضا را دولت ملك در حدود زنجان به دست مغولان افتاد و كشته شد و پسرش بركت خان به اتابك ازبك در آذربايجان پيوست . چون مغولان بعد از قتل دولت ملك از زنجان بازگشتند با يغانطايسى برخورد كردند و او را نيز منهزم كردند و اموال و بنهاش به تاراج بردند و او خود را به طارم [ 2 ] افكند . بقاياى سپاهش نزد غياث الدين آمدند و مغولان به آن سوى جيحون رفتند . غياث الدين در آن مدت از اتابك سعد بن زنگى بغايت رنجيده بود . زيرا به مردم اصفهان نامه نوشته بود و آنان را به سوى خود خوانده بود . پس غياث الدين لشكر به فارس برد . اتابك سعد به قلعهء اصطخر متحصن شد . غياث الدين قلعه را محاصره كرد سپس به شيراز راند و شهر را به قهر گرفت . پس قلعهء جره را در محاصره گرفت . تا مردمش امان خواستند . اينانج
--> [ ( 1 ) ] متن : بقجوان . [ ( 2 ) ] متن : مكرم .